تبليغاتX
تنهایی

خيلي وقته كه دلم ميخواد بيام يه چيزي اينجا بنويسم٬ اما حرفي واسه گفتن نداشتم.

پريشب موقع خواب٬ وقتي پتو روُ رو سرم كشيدم بي دليل ياد باغچه ي خونه ي قبليمون افتادم٬ اون باغچه تنها نقطه مثبت و دوست داشتي اون خونه بود٬ تنها جايي از اون شهر كه من خيلي دوسش داشتم٬( البته به جز آسمون پر ستاره و قشنگش.  حالا كه این جا حسرت ديدن يه ستاره به دلم مونده قدر اون آسمون پرستاره روُ مي دونم.) شايد عيد به بهونه ي ديدن اون آسمون اون طرفا برم٬ اما اون باغچه روُ ديگه نمي تونم ببينم..... هيچ وقت عطر گلهاي محمدي رو يادم نميره٬ بقدري درختچه ي اون رشد كرده بودو قطور شده بود كه اگه سه نفر هم دورش حلقه ميزدن دستاشون بهم نمي رسيد. هنوز اون روز يادمه٬ صبح زود قبل از اينكه آفتاب به حياط ما برسه مامان داشت گلهاي محمدي رو ميچيد تا خشك كنه وقتي براي اولين بار لحظه باز شدن يه گل رو ديدم نميدونيد چه حالي شدم چه كيفي داشت. بوته هاي بلند گل رُزها رو كه خوب يادمه٬ رُز صورتي   كه هر كدومش به اندازه ي دو تا كف دست بود..... واااااااي اين يكي كه ديگه هنوز دارم طعمشو حس ميكنم٬ شاه توت !!! درخت طفلكي مجبور بود هر روز منو رو شاخه هاش تحمل كنه (اآخه اون موقع بچه بودم٬ اگه قرار بود الان برم رو شاخش كه طفلكي مي شكست٬ البته بگما الانم نسبت به قدم همچين وزني ندارم٬ بگذريم) چه روزگاري بود نه چه باغچه اي بود٬ چون تنها خاطره ي خوش اون دوران همون باغچه بود و آسمون پر ستاره! الباقي برام عذاب بود و تلخ.

 

خوبه حالا حرفي واسه گفتن نداشتم ولي اين همه حرف زدم! دليل نوشتنم دلتنگيم بود٬ براي فرار از اون دارم مي نويسم. بعد از اون روزي كه با هم حرف زديم (همون روزي كه دفعه قبل وصفش رو نوشتم) حالم خيلي خوب شده بود اون قدري كه خودمم تعجب ميكردم نمي دونم دليل اصليش چي بود؟ حرفهاي تو يا كتابي كه اون شب خوندم ( از دولت عشق) يا شايدم نتايج حيرت انگيز امتحانام اما فكر كنم همش بود٬ از اون روز خوب بودم خوبه خوب اما امروز نميدونم چرا دلم گرفته!؟ قراربود با يه دوست قديمي كه يه شش( بخونيد " شيش" اون طوري راحت تره) ماهي بود نديده بودمش برم بيرون اما نشد٬ بد تر از اون اينه كه دو روزه ازت بي خبرم (يه هفته است كه نديدمت اما چرا دروغ؟! دلم خيلي برات تنگ نشده چون معمولاً فاصله ديدنمون بيشتر از اينه ) دارم سعي مي كنم بدون وابستگي دوست داشته باشم تا يه حدي تونستم اما دليل دلتنگي روُ نمي دونم؟ دلتنگي به خاطره وابستگيه يا به خاطر علاقست؟!

آخ آخ تو حالت خوش نيست اين دو روزه نمي دونم بهتر شدي يا نه؟ اما مثل هميشه برات دعا كردم با اين كه حال دعا كردن نداشتم!!

همش خاطره ي هفته ي پيش جلوي چشممه...... موقع غذا خوردن وقتي واسه ي يه لحظه دلم گرفت٬ بدون اينكه چيزي بگم يا كاري بكنم٬ فوري فهميدي( گفتي كه از چشمام خوندي!!!!!!) دليلشو پرسيدي اما خودمم نمي دونستم. هميشه همين طوره وقتي كه با توام دل نازك ميشم بي دليل دلم ميگيره واسه خودمم جالبه بفهمم چرا اما تا امروز نفهميدم.

يه حرفي تو دلمه نمي دونم بهت بگم يا نه؟! مي خوام كه اين دوستي همين جا تموم بشه تو اوج خوشي٬ تو اول راه. نمي دونم تو اين شرايط گفتنش درسته يا نه. هيچ دليلي هم براش ندارم. شايدم چون حالم خوش نيست دارم اينو ميگم٬ اما احساس خلا ميكنم.

 

تو روزنامه ي همشهري (فكر كنم دوشنبه) يه مقاله اي خوندم با عنوان " تفاهم نداريم٬ تو مرا درك نمي كني " حرفهاي جالبي زده بود يه قسمت در رابطه با تفاوت بين توافق با تفاهم  بود كه يه بخشي از اون رو اين جا ميزارم.

"   عبارت "تفاهم نداريم" يا " تو مرا درك نمي كني" از جمله عباراتي است كه از فرط تكرار در گفت و گو و عدم توجه به كاربرد آن در موقعيت هاي مختلف٬ مفهوم خود را از دست داده است و به طور غلط از آن استفاده مي شود. اگر دقت كرده باشيد حتماً متوجه شده ايد كه عبارت تفاهم نداريم٬ تقريباً مترادف توافق نداريم به كار مي رود. به بيان ديگر٬ تفاهم نداريم يعني با هم مخالف هستيم.

دقت كنيد: در مخالفت هم مي توان تفاهم داشت. تفاهم يعني فهميدن يكديگر نه موافقت با يكديگر! ما مي توانيم جنبه هاي مخالف يكديگر را بفهميم بدون انكه با آن موافق باشيم٬  شايد بپرسيد فهميدن چيزي كه با آن مخالف هستيم چه ضرورتي دارد؟ تمام نكته در همين سؤال نهفته است. براي ايجاد بسترتوافق به آن نياز داريد. فكر نكنيد هر وقت كسي با شما موافق است٬ شما را فهميده است. موافقت و مخالفت دو جريان كاربردي هستند كه اغلب اوقات در سطحي ترين و سريع ترين كنش و واكنش ارتباطي اتفاق مي افتد. اگر اين كنش و واكنش را در بستر تفاهم قرار دهيد٬ ايمني٬ مداومت و سهولت را در رابطه نصيب برده ايد وگرنه حتي موافقت نيز به سرعت رابطه را سترون و عقيم خواهد كرد.تفاهم يكديگر را جست و جو كردن يك چيز و به دنبال موافقت با هم بودن چيز ديگر است. ما در روابط خود آنقدر كه به تفاهم نياز داريم به توافق محتاج نيستيم. "

 

**

به مناسبت روز جهاني زن (ديروز 17 اسفند) بخونيد كه چه مراسم با شكوهي براشون گرفتن. واقعاً كه ياغي هاي خوبي تربيت كردن تا به جون مردم بندازن.

 

 

 

نوشته شده توسط دخترك در ساعت 23:45 | لینک  |