تبليغاتX
تنهایی

ميشنوي صدامو؟ نه؟ نميشنوي! چرا؟ بگو چرا؟.... شايدم نمي خواي جوابمو بدي!...... مي دونم ازم دلخوري اما نمي دونم چرا! يعني مي دونما٬ اما باز نمي دونم........ من كه صد دفعه گفتم ببخشيد....... اين همه التماس كردم٬ اين همه گريه كردم٬ اگه تو اين سالها اشكامو جمع كرده بودم ميدوني چند تا رودخونه مي شد؟؟.... ديگه اشك چشمام خشك شده...... ديگه خسته شدم. دلم برات تنگ شده٬ واسه خوده خودت٬ باور كن! واسه خودت دلم تنگ شده نه واسه هيچ كس ديگه. اگه بدوني چه قدر دلم مي خواد سرمو رو شونه هات بذارمو يه دل سير گريه كنم٬ يعني ميشه؟ ميشه ببينمت؟...... ميشنوي؟..... نميشه؟ ....... آخه چرا ! ........ من كه دوست دارم.

هميشه تو تنهاييم تو رو صدا ميزنم٬ اولين كسي كه ازش كمك ميخوام تويي....... ميشه بياي به خوابم؟...... يه چيزي بگو......... يه نشوني٬ علامتي٬ چيزي٬ تا بدونم كه به حرفام گوش ميدي يا نه. فقط بگو تا كي؟ تا كي بايد صبر كنم؟ اين بدبختي كي تموم ميشه؟.... آخ كه چه قدر دلم برات تنگ شده. مي دوني چي شده كه باز دارم اينا رو ميگم؟...... آره حتما مي دوني دلم از كي پُره. از هموني كه ادعا مي كنه عاشقته اما تنبليش مياد باهات اون جوري كه دوست داري حرف بزنه!! اون وقت من چه توقعي ميتونم ازش داشته باشم مني كه بهم ميگه دوسم داره ولي عاشقم نيست؟!

مي دوني چرا دلم گرفته ؟ نه به خاطر اينكه بهم" نه " گفت٬ ...چرا دروغ؟ يه كميش به خاطره اينه كه بهم نه گفت٬ اما بيشترش واسه اينه كه .... واسه اينه كه....... واسه اينه كه مي ترسم.نميگم از چي مي ترسم تا ترسم يادم بره.

به اندازه ي همه ي دنيا امشب دلم برات تنگ شده.......... انگار يه كوه رو دلم سنگيني مي كنه٬ يه كوه غم٬ يه كوه درد٬ يه كوه دلواپسي. حتي لباسامم رو تنم سنگيني ميكنه. دلم ميخواد درشون بيارمو تا جايي كه ميتونم زير آسمون بُدواَم بعدش به ياد بچگي يام دستمو بذارم زير سرمو ستاره هارو بشمارم٬ اما كو ستاره؟ كو آسمون؟

دلم ميخواد از اينجا برم يه جايي كه فقط من باشم و تو. تنهاي تنها. يه جايي كه هيچ كس و هيچ چيز نباشه٬ حتي عشق!..... آخ كه چقدر دلم گرفته. ما آدما چقدر زود از هم دلگير ميشيم.

 

ببينم شما نديدينش؟ نه؟ راجع به كي مي پرسم؟..... خب معلومه! هموني كه من دلم براش خيلي تنگ شده. اگه ديدينش يا اينكه پيش شماست لطفا بهش بگين كه اين جا يه دخترِ تنها هست كه خيلي دلش برات تنگ شده٬ كه خيلي به كمكت احتياج داره. بهش بگيد فقط يه لحظه... فقط يه لحظه بهم نگام كنه٬ يا نه اگه ميشه فقط يه لحظه يادم كنه. آخه من فكر ميكنم كه اون خيلي وقته كه منو فراموش كرده!!!

ببينم كسي خداي منو نديده؟

نوشته شده توسط دخترك در ساعت 0:7 | لینک  | 

سال نو مبارك

ميخواستم راجع به سال گذشته بگم اما ديدم خيلي ديره٬ چند روز پيش ميخواستم بنويسم اما نشد. موضوع سر همون قضيه ي ياره كه قرار بود همه چيز تموم بشه (اين قرار روُ من با خودم گذاشته بودم اما يار يه جورايي مخالفه) حالا قراره كه بعد از تعطيلات هم ديگرو ببينيم و تصميم بگيريم. خيلي كلافه ام ديگه حتي خواب راحت هم ندارم. امسال اصلا احساس نميكنم كه عيده بد جور به هم ريختم.

 

امروز صبح زود قبل از طلوع خورشيد رفتم پنجره رو باز كردم يه هواي خنكي به صورتم خورد كه كلي كيف كردم واسه خودم. از ته دل از خدا خواستم كه كمكم كنه و بهم بگه كه تصميم درسته يا نه؟! 

 

از تعطيلات خسته شدم كاش زودتر تموم بشه تا تكليف خودمو بدونم اما ميترسم حتي اون موقع هم نتونم تصميم بگيرم.

كلي از كاراي دانشگاه ريخته رو سرم كه هيچ كدومو تموم نكردم٬ اصلا حوصلشو ندارم تازه اين مهموناي وقت و بي وقت هم كه دست برنمي دارن تازه به زور بايد مهموني هم بري!!!!

اميدوارم شما مثل من نباشيد و تعطيلات بهتون خوش بگذره.و سال خوبي داشته باشيد و به قول يكي از بچه ها امسال كه سال سگ حسابي هواي پاچه هاتون ذو داشته باشيد !!!!!

براي همتون آرزوي سلامتي و سرور مي كنم. واسه منم اگه دوست داشتين دعا كنيد( جه پر رو!) اگر هم دوست نداشتين پس حداقل بد و بيراه نگيد ( خواستيد راه راه ميتونيد بگيد اون اشكالي نداره).

خوب ديگه همين.

فقط از خدا ميخوام كه عيديم رو يادش نره.

نوشته شده توسط دخترك در ساعت 11:27 | لینک  |